سه شنبه 29 بهمن1387
ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟!!
فکر میکنم دیگه شوک کنکور رو پشت سر گذاشتم و بعد از یک هفته تاخیر دربارش بنویسم. هنوزم وقتی بهش فکر میکنم باورم نمیشه چرا اینجوری شد. از طوفان شب قبل و صدای پنجره ها و درست و حسابی نخوابیدن و سردرد روز امتحان که بگذریم، فکر میکنم بد شروع نکردم! سوالای جی مت تقریبا استاندارد بود و فقط یه کم وقت کم آوردم. به سوالای ریاضی که رسیدم اونقدر چندتا سوال اولو با تسلط زدم که روحیه ام چند برابر شد ولی یه سوال مزخرف همه چیزو خراب کرد! سوال خیلی آسون بود و همین آسونی یه دام برای منی که می خواستم ۱۰۰ بزنم!!! شاید حدود ۱۰ دقیقه وقتم رو گرفت ولی جواب پیدا نشد و هر چی بیشتر وقت میذاشتم دل کندن ازش سخت تر بود!! خلاصه ولش کردم ولی وقتی به ساعت نگاه کردم یه کم به هم ریختم! دوباره چند تا سوالو خوب رفتم ولی یه سوال آسون و وقت گیر دیگه..الان که فکر میکنم نمی دونم چرا با اینکه میدونستم دارم تو چه دامی میافتم بازم...خلاصه اینکه وقتی به سوالای آخر رسیدم و محاسبات کم، بیشتر عمق فاجعه رو درک میکردم! خلاصه اینکه دفترچه اولو گرفتند و اصلا نفهمیدم چندتا زدم و چند تا خالی موند ولی کلا فکر میکنم سوالها خیلی آسون بود. دفترچه ی زبان با همهمه ای که تو سالن بود و فکرهایی که تو سرم میگذشت خیلی بد شروع شد.(حتی سر مراقب جلسه به خاطر همهمه سالن داد زدم!) ۴۰ تا سوال گرامر که فکر میکردم نقطه قوتم بود خیلی کند و با شک پیش رفت. سبک سوالای لغت تغییر کرده بود دیگه خبری از سوالای جای خالی نبود و ۲۰ تا سوال که زیر یه لغت معمولا سخت خط کشیده شده بود و باید معنی رو از جمله حدس میزدی! قسمت cloze test هم که اصلا نمیشه دربارش اظهار نظر کرد، چون معمولا برداشت های متفاوت از متن میتونه کار دستت بده! ( من تو تست هایی که زدم هم شده بود تمام ۱۰ سوال رو درست و همینطور تمامش رو نادرست پاسخ بدم!) قسمت بعدی reading بود که از سه متن من فقط دوتاشو رسیدم تموم کنم و سومی رو اصلا ندیدم! البته بعدا شنیدم که متن سوم گلاب و متن اول و دوم خیلی سخت بود! هر چند من فکر کنم reading رو بد نزدم..
خلاصه اینکه میشه گفت ری...!! حالا افکارم داغونه، پا در هوا که چه عرض کنم، تمام زندگیم انگار معلقه، فکر و ایده زیاد دارم ولی باید منتظر باشم تا ببینم چی میشه..راستی سربازیم هم افتاد 1 شهریور که اگه قبول شم دیگه نمیرم ولی دنبال امریه ام تا اگه نشد..هفته بعد هم میام اصفهان.
نوشته شده توسط مجتبی اصغری در 23:47 | | لینک به این مطلب
به بالاترین بفرستید:
سه شنبه 22 بهمن1387
10-9-8....0
امروز آخرین روزیه که برای کنکور میخونم. نمیدونم چی شد تو یه ماه آخر خیلی از معادلات عوض شد! من که خوب شروع کردم و خوب خوندم احساس میکنم از اون هدفی که براش شروع کردم، عقب افتادم! آزمون های ماهان با اینکه خیلی به دردم خورد ولی روحیمو یه کم به هم ریخت! من برای شریف شروع کردم ولی الان..نه اینکه ناامید باشما!نه! فقط استرس ندارم! خلاصه اینکه ما تلاشمون رو کردیم، بقیش هم با خدا.
برام دعا کنید..
تا ۵ شنبه بعد ازظهر خداحافظ.
نوشته شده توسط مجتبی اصغری در 14:18 | | لینک به این مطلب
به بالاترین بفرستید:





