بیشتر فکر کردم، واقعا اینجوریه یا این ذهنیتیه که برای ما به وجود آوردند؟ دیدم نه اصلا برعکس، این ما مردهاییم که همیشه عامل گناه بودیم، و اگه این ذهنیت در جامعه به وجود اومده برای اینه که ما مردها سست اراده تر بودیم و در مقابل خواسته های نفسانیمون، نتونستیم تاب بیاریم و ناچار اون رو به زنها نسبت دادیم ! و برعکس این زن ها بودند که در مقابل خواسته های شیطانی یک مرد ایستادند. مثلا درمورد پوشش، واقعا مردها بدحجابترند یا زنها؟!!! حتی اگه زن هایی وجود داشته باشند که به اعتقاد کارشناس برنامه حیله گر و مکار! باشند، واقعا این جامعه ی کثیف و پر دروغی که ما دوروبرمون میبینیم رو مردها ساختند یا زنها؟ یه نگاهی به فیلم های تلوزیون بندازید ببینید زنها رو همیشه حسود و کشته مرده ی شوهر نشون میده که حاضرند هر کاری بکنند که... اصلا از یه دونفر از افراد دوروبرمون حتی خود زنها بپرسید ببینید عمق فاجعه چقدره.
زنها تو ادبیات ما هم همیشه عامل فتنه نشون داده شدند. داستانهای تاریخی که پره از داستانهای اینجوری..مثلا یه مردی به خاطر رسیدن به یک زن، جنگ و کشتار راه میاندازه و خوب نتیجه اینه که زن عامل اون جنگ بوده!
ولی واقعا درست فکر کنیم، من وجود این مسئله رو انکار نمی کنم، ولی ما فقط بخشی از تاریخ رو پر رنگ کردیم و ازش نتیجه گرفتیم و از هزاران مورد دیگه که مردها عامل فتنه بودند، به عنوان یک امر عادی و مرسوم گذشتیم! درحقیقت بد بودن مرد امری مسلم در عقاید ما تلقی شده و زنها به خاطر ذات مقدس ترشون، هر جا خطایی کردند، پررنگ تر جلوه کرده.
اوه چقدر خودزنی کردم!!
این کتاب ها تقریبا تمام حال و روز این روزهای منه! البته از زبان خوندن واقعا دارم لذت میبرم..

اون میگه:"میدونی چرا روی تلوزیون ها شیشه میزارن؟ "
میگم: "نه برای چی؟"
میگه:"برای اینکه حیوون هایی که توش هستن نیان ما رو بخورن!"
یکی از دوستان پیشنهاد داد از بقیه هم یه نظر سنجی بکنیم ببینیم واقعاْ چرا جلوی تلوزیون شیشه گذاشتند؟! اگه دوست داشتید نظر بدید..
اون بیگناهه..
کسی نمی دونه به چه جرمی تصمیم گرفتن نباشه!
بابام میگه می تونیم یه آشنا گیر بیاریم که ببخشنش.
میگم: چی و ببخشن؟ مگه اون کاری کرده؟ ما که میدونیم اون کاری نکرده..آخه اون که تو عمرش حتی...
میگه اونها تو کارشون دقیقن! اگه میگن مجرمه پس هست!
من عصبانی میشم و میگم: از شما دیگه انتظار نداشتم، واقعا یک لحظه فکر کنید، اصلا اون..برام مثل این میمونه که بگن من اون کارو کردم..
میگه حالا ولش کن، مهم اینه که درست شه، با پارتی هم راحتتره.اگه بخوای اثبات کنی که بیگناهه کلی دردسر داره ولی اینجوری اگه یه کله کنده گیر بیاریم میتونه..
میگم نمیشه، اینجوری درست نمیشه، اصلا اگه نشد چی؟ اگه پارتی نتونست کاری برامون بکنه چی؟ اون وقت اون محکومه به نبودن! بابا تو اصلا میدونی این جرم چقدر سنگینه؟!
میگه بیگناه پای چوب دار میره ولی بالای دار نمیره..
میگم آره ولی اون وقت فرقی نمیکنه که اعدام شده باشی یا نه. کسی که بیگناه تا پای چوب دار رفته مرده. فکر نمیکنم برگشتن به زندگیی که همه به یه چشم دیگه نگاهش کردن، بدترین تهمت ها رو بهش زدن، برای بودن و نبودنش تصمیم گرفتن، هویتش رو زیر پا له کردن، ارزشی داشته باشه. غافل از اینکه اون بیگناهه. غافل از اینکه به چه جرمی پای داره..
نه پدر من، رفتن پای چوب دار با بالا رفتنش چندان فرقی نمی کنه، اون همین الان هم مرده..
خدایا..





