تبليغاتX
وبلاگ شخصی مجتبی اصغری
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
جلسه تفکر ناب و نرم افزار Enterprise Dynamic
امروز به اتفاق بچه های هسته تفکر ناب دانشکده طبق برنامه قبلی که با آقای مهندس یدالله پور گذاشته بودیم، جلسه ای با موضوع شبیه سازی در تولید ناب داشتیم. واقعا مفید بود. این بار داشتیم با کسی بحث می کردیم که به موضوع تسلط داشت، و به این باور رسیده بود که تولید ناب، یک شیوه تولید برتر نسبت به تولید انبوهه. اقای مهندس یدالله پور میگفتند: برای اینکه مدیران رو متقاعد کنید که توی مدیریتشون تغییر و در حقیقت یه انقلاب ایجاد کنند، راه بسیار بزرگی رو در پیش داریم و شبیه سازی می تونه یه ابزار مفید باشه برای اینکه بتونیم به مدیران بفهمونیم که این تغییر چه سودی می تونه داشته باشه. هر چند توی تفکر ناب شبیه سازی چون ارزشی ایجاد نمی کنه خودش یه موداست ولی برای اینکه یه مدیری رو متقاعد کنی..اگه داستان شرکت هایی که تو تولید ناب موفق بودند رو بخونیم میبینیم که همشون مدیران روشنفکر و آینده نگری داشتند. اینکه بتونی به یه فکر اعتماد کنی ، اونم فکری که تمام اصولی که تا حالا برای افزایش بهره وری داشتی رو زیر سوال میبره. فکری که تعاریف رو عوض میکنه، فکری که...
امروز با یه نرم افزار جدید هم آشنا شدم، البته قبلا هم دیده بودم ولی.. آقای مهندس یدالله پور لطف کردند و یه آموزش فشرده نرم افزار Enterprise Dynamic  هم برامون گذاشتند. واقعا نرم افزار کاملتری نسبت به نرم افزارهای مشابه مثل Taylor و Arena داره، نسخه دمو این نرم افزار رو میتونید از سایت شرکت simaron دانلود کنید .

در آخر از آقای مهندس یدالله پور برای وقتی که برامون گذاشتند تشکر میکنم، امیدوارم این همکاری ها ادامه پیدا کنه. 

نوشته شده توسط مجتبی اصغری در 18:42 | | لینک به این مطلب
به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 4 اردیبهشت1386
قدم های آخر
خسته ام..از دست همه چیز ، همه کس..کسایی که بدون هیچ دلیلی فقط جلوی پامون سنگ میاندازن..خسته ام.. این مدت انقدر سرگرم حل کردن مشکلات تموم نشدنی اداری بودیم، که کار فنی تبدیل شده به یه حاشیه! خسته ام.. شاید هم یه کم ناامید..آخه پس از کی میشه انتظار داشت؟شاید به یه خواب بلند احتیاج دارم، که توش به این چیزهای مسخره فکر نکنم، ولی وقتی فکر میکنم میبینم حتی برای اونم وقت ندارم! ولی سعی میکنم به فردا امید داشته باشم،میدونم چند قدم مونده تا رسیدن..فقط چند قدم..پس قدم های آخر و محکم تر میکوبم و جلو میرم ، به امید آخر جاده، شاید اونجا کسایی منتظر ما باشن! شاید..
مطالب بیشتر در این مورد رو می تونید تو
وبلاگ تیم فرمول  بخونید

نوشته شده توسط مجتبی اصغری در 23:53 | | لینک به این مطلب
به بالاترین بفرستید: Balatarin